چكيده...

 

تفكر سيستمي بر خلاف برخي از جنبشهاي فكري كه در يك رشته ي علمي ودر محدوده ي معيني نشو ونما كرده اند در خارج از محدوده ي يك علم معين متولد شد ودر محيطي ميان رشته اي رشد كرد.شايد تاثير تفكر سيستمي بيشتر برحوزه ي ابعاد انساني سازمان بوده است تفكر سيستمي بر نگرش مبتني بر تفكيك علوم به حوزه هاي تخصصي وريز به نگرش مبتني بر تركيب يافته هاي رشته هاي گوناگون علمي تاكيد مي كند ،به اين ترتيب متفكران سيستمي ،جو فكري موجود را به نحوي اثر بخش تغيير دادند واعتبار وكاربرد عام تفكر تحليلي تجزيه مدار _آن گونه كه در فيزيك تكامل يافته به كار گرفته مي شد_ زير سوال بردند.(رضائيان،1384،ص10

نظريه عمومي سيستمها در يك مفهوم ارگانيك وبيولوژيك كه معمولاًانقلاب ارگانيك ناميده مي شود ريشه دارد.برتالنفي اين مفهوم را درعبارت زير خلاصه كرده است: «بر خلاف پديده هاي فيزيكي مانند جاذبه والكتريسيته ديده حيات فقط در "موجوديتهاي منحصر به فرد" به نام " ارگانيسم" يافت مي شود.هر ارگانيسم يك سيستم است .بدين معني اجزا وفراگردهاي آن در تعاملي طرفيني ،نظمي پويا دارند».( رضائيان،1384،ص13

در نظريه سيستمها بر اثر پذيري محيط خارج وداخل سازمان تاكيد بر ارتباطات رسمي وغير رسمي ميان گرو هها وبخش هاي فرعي داخل سازمان نيز مطرح است.(گلشني ،1382،ص113

ويژگي خاص اين نگرش توجه به كل يا كل گرايي است قسمت اعظم مفاهيم مرتبط با آن درشناخت سازمانها و درك صحيح موقعيت ونيز اداره ي امور پديده هاي مركب وپيچيده مورد استفاده قرار گرفته است.(هيچينز،1376،ص13

 

.... مقدمه

 

مديريت به عنوان يكي از فعاليتهاي اجتماعي بشر سابقه اي بس ديرينه دارد اما آنچه را كه به عنوان تاريخچه و سيرتحولات نظريه هاي سازمان و مديريت بيان مي شود از زماني است كه نظريه ها و تئوريهاي مديريت و سازمان پا به عرصه وجود نهادند و مديريت بصورت رشته اي علمي در ميان ساير رشته هاي علوم مطرح گرديد. بنابراين ذكر اين مطلب كه رشته مديريت در سالهاي پاياني سده نوزده ميلادي شكل گرفته به معناي عدم وجود آن در اعصار پيشين نيست. همانگونه كه به سادگي مي توان پذيرفت كشف قدرت جاذبه بوسيله نيوتن به معناي عدم وجود چنين قدرتي قبل از وي نبوده است..

در مقوله مديريت و سازمان نيز آغاز طرح نظريه هاي مديريــت و ســـازمان را مي توان در سالهاي اوليه قرن بيستم جستجو كرد پس از نظريه بوروكراسي وبر[1] ، اصول مديريت علمي و اداري تيلور[2] و فايول[3] و نهضت روابط انساني و مديريت رفتاري در سالهاي دهه 1930 ، نظريه هاي سيستمي و اقتضايي پا به عرصه وجود نهاد بطوريكه امروزه نيز اين مكتب تفكر غالب در مديريـت و ســازمان مي باشد.

هنگام بررسي يك مساله ديدگاهها ونگرش هاي متنوعي به كار مي رود وهمين نگرش ها و ديدگا هها ي متفاوت سنگ زير بناي انديشه ي سيستمي است .(هيچينز،1376،ص13

با عنايت به ويژگي هاي نگرش سيستماتيك وگسترش اين طرز فكر در قلمروهاي علمي در سنوات اخير ،اين گرايش تقويت شده كه كسب وكار ونظامهاي اداري آنها كه درمقياس بزرگ واقعاًمجموعه هاي پيچيده اي هستند بايد با چنين نگرشي مورد مطالعه وتحليل قرار گيرند ومديريت امور آنها نيز بر اين نظريه استوار گردد.(مير سپاسي،1381،ص16

مروري برظهورجريان سيستمي

اكنون اين سوال پيش مي آيد كه انقلاب آرام وبي سروصداي سيستم چه زماني به وقوع پيوست؟بهترين پاسخ آن است كه بگوئيم از اين انقلاب ديري نمي گذرد .در واقع قسمت اعظم آن در قرن حاضر پديد آمده ودر طول جنگ جهاني ودوران بعد از آن به سرعت تحول وتكامل يافته است .از آنجا كه اينگونه نگرش در انديشيدن به جهان هستي ،شيوه ي متفاوتي را به كار مي گيرد نظم تازه اي محسوب مي شود..پيدايش رشته ي سيستمي ،نتيجه طبيعي رشته هاي متداول موجود از قبيل فيزيك ،مهندسي، مديريت وزيست شناسي است كه از طريق فرايند استنتاج وشناسايي هماننديهاي ظاهري آنها پديد آمده است .اگر بخواهيم سيستم را با زباني علمي بيان كنيم بايد عبارت «فرا_رشته» را براي آن به كار بريم زيرا بالاتر از همه ي رشته ها قرار گرفته ومانند چتري بر سر آنها گسترده شده است وهدف آن نظم بخشيدن به مجموعه اي از اصول جامع وهمگاني است(هيچينز،1376،ص13

طرز تفكر سيستماتيك به منظور مختلف از جمله به صورت عملي ،علمي وفلسفي در زندگي انسان ظاهر شده است .جنبه عملي آن محصول تجربيات دو جنگ جهاني به ويژه جنگ جهاني دوم است كه مبناي طرح ريزي وايجاد سيستمهاي مختلف سلاح وابزار جنگي گرديد .

در قلمروعلمي اين طرز فكر حداقل به سه صورت عمده تجلي كرده است

1. مجموعه نگري والگو سازي كه نمونه هاي بارز آن در دانش رياضيات جديد ،فيزيك ،زيست شناسي وبعضي از رشته هاي علوم اجتماعي مانند جامعه شناسي ،روان شناسي و... به خوبي مشهود است 2.در آميختن ديسيپلين هاي مختلف علمي به منظور شناخت بهتر پديده ها .ايجاد رشته هايي نظير سايبرناتيكس كه از رشته هاي برق ،فيزيك_فيولوژي اعصاب و... كمك گرفته ،پژوهش عمليات كه از آمار در رياضيات اقتصاد ومهندسي برق وجامه شناسي ،روانشناسي استفاده كرده وايجاد رشته هاي مركب علمي نظير روان شناسي اجتماعي وبيوشيمي ونمونه هايي از اينگونه در آميختگي رشته هاي مختلف علمي مي باشد.3.كاهش اهميت رابطه ي زنجيري علت ومعلول وافزايش اهميت رابطه متقابل ومتعامل اجزا در شناخت رفتار يك سيستم كه البته اين ويژگي در هر دو مورد ذكر شده فوق نيز مستتر است.اصيل ترين چهره سيستم در قالب فلسفي وعقلي خود نمايي مي كند.به اعتقاد نظريه پردازان پيچيدگي يا سادگي هر نظام به ميزان تعامل يا ارتباط با محيط اطرافش بستگي دارد .هر قدر يك سيستم نسبت به محيط بازتر وبا عوامل محيطي بيشتر ومتفاوت تر ومتغيرتر سروكار داشته باشد در سطح پيچيده تري قرار خواهد داشت.(ميرسپاسي،1381،ص14).

دیدگاه سیستمها به سرعت به سایر زمینه های علمی نیز راه یافت .راپاپورت وروزن در ریاضیات ، بولدینگ در اقتصاد، زربست در فیزیولوژی ، لیوسی وکلارک در تعلیم وتربیت، گری وریزو در روانشناسی، پتی در زیست شناسی وتایر در نظریه ارتباطات از این دیدگاه استفاده کردند.رویکرد سیستمی نهایتاً به جهان مدیریت تحت راهنمایی وهدایت صاحب نظرانی چون ترس رود، تریست ، چرچمن، امری، بیر، شون وایکاف راه یافت.(راث، 1384،ص 205)

رابطه ي نگرش سيستمي بانگرشهاي پيشين خود

بايد دانست نگرش سيستمي با نگرش هاي كلاسيك و نئوكلاسيك تعارض ندارد بلكه تكاملي است از مجموع دو نگرش فوق به عبارت ديگر نوعي تركيب وكل نگري است كه شناخت اجزا را نيز ضروري مي داند.(مير سپاسي،1381،ص15

در واقع اين طور نيست كه هر كدام نظريه هاي كاملاًجداگانه وبه طور كلي تفاوت داشته باشند زيرا اولاًمشخص است كه در همه درباره ي سازمان يعني شرايط كار جمعي ،چيزي كه متشكل از انسان وابزار ووسائل است وبراي رسيدن به اهدافي صورت مي گيرد ،نگرش خاص خود را دارند يعني عنصر اصلي مطالعه در واقع يكي است فقط نوع نگرش ها متفاوتند ثانياً هريك از نظريه پردازان سازماني در بسياري از موارد تحت تاثير محققين ودانشمندان سلف خود بوده اند واز نظريه ها وماهيم وعقايد آنها استفاده كرده اند.ثالثاً جامعه شناسي وفن مديريت سازمان هر كدام مفاهيم واصطلاحات وروش دسته بندي امور مخصوص به خود دارند كه نظريه پردازان سازماني از هر دو شاخه ي اين علوم در تبيين سازمان وساخت واهداف آن استفاده كرده اند كه بالطبع مشابهي در انواع نظريه ها را موجب گرديده اند.(گلشني فومني،1376،ص98

نگرش سیستمی فون برتالنفی یک نظریه برتر ارائه داد که مامی تئوری های دیگر را با هم تلفیق کرد ونظریه ای که با قوانین واصول مربوط در تمام علوم تکمیل شد ونظریه ای که با حرکت بیرونی ودرونی ، یک منطق کاملاً قابل قبول برای دخالت ارزشهای انسانی در کار علمی را ارائه نمود.ارزش ها شاید همیشه اجزاء خاص یک سیستم را تحت تاثیر قرار ندهند ، به ویژه زمانی که سیستم هیچ جز انسانی نداشته باشد و به ویژه موقعی که مثلاً سیستم یک ماشین باشد ، ولی ارزشها مسلماً بر روابط متقابل سیستم با محیط خارجی که خود بخشی از آن محیط است ، تاثیر می گذارد. محیط خارجی که در حال حاضر باید مد نظرگرفته شود(راث، 1384،ص204

اهميت نگرش سيستمي

نگرش سيستمي از آن جهت توصيه شده است كه براي درك پيچيدگي هاي سازمان هاي زنده به صورت بالقوه مفيد واقع مي شود.(شفريتزوجي استيون اوت،1381،ص569

نقطه نظرات ديدگاه سيستمي ،چهارچوب مفيدي ارائه مي دهدكه به مدد آن دانشجويان مي توانند مفهوم سازمان را درك كنند .ديدگاه سيستمي به مديران حال وآينده اجازه مي دهد كه سازمان رابه عنوان يك كل مشتمل به سيستم هاي فرعي متعدد واجزا مرتبط بهم است مورد توجه قرار دهند.ديدگاه سيستمي ايده برخي مديران سطوح پائين سازمان را كه مشاغل خود را عناصر مجزا ،ايستا وفاقد نقش در حيات سازمان مي پندارد رد مي كند .ديدگاه سيستمي همه مديران را ترغيب مي كند تا محيطي را كه بر فعاليت هاي سيستم آنها تاثيري مي گذارد مشخص نموده وآنرا بشناسد .همچنين به مديران كمك مي كند تا سازمانها را به عنوان الگو هاي با ثبات همراه با مرزهاي مشخص ببينند ودر خصوص اينكه چرا سازمانها در برابر تغييرات از خود مقاومت نشان مي دهند اطلاعاتي رابه دست آورندنهايتاًاينكه توجه مديران را به داده هاي مختلف پردازش داده ها به صورتي گوناگون به منظور نائل شدن به اهداف هدايت مي كند.(رابينز،1376،ص36

رويكرد سيستمي نسبت به اثر بخشي چنين اظهار مي دارد كه سازمان ها متشكل از قسمتهاي فرعي مرتبط بهم هستند اگر قسمتي از اين سيستم ضعيف عمل كند ،اثر عملكرد آن بر عملكرد كل سيستم موثر واقع مي شود .اثربخشي مستلزم آگاهي وتعاملات موثر با عوامل محيطي استرابينز،1376،ص59

 

 

 

تعريف سيستم؟

اصطلاح سيستم در آثارافرادي همچون لايب نيتس ،نيكلادوكوزا،پاراسلسوس،ويكو،ديالكتيك ماركس وهگل ديده شده است .درميان آثار ادبي، بازي جهاني اثرنيكلادوكوزا و اثر هرمان هسه به نام مرواريدهاي شيشه اي وگشتالتهاي فيزيكي اثر كهلركه به بررسي گشتالتها در فيزيك محدود شده(1924).اثر كلاسيك لوتكا به بررسي سيستمها پرداخته وچون يك آماردان بوده توجه خود را به مسائل جمعيتي معطوف نموده واجتماعات را به عنوان سيستم در نظر گرفته است.(1925).( سادو سكي و.ن؛1361؛صص 33_34

واژه ي سيسستم از كلمه يوناني systema مركب از(syn) به معناي با هم و histanai به معناي «سبب براي» مشتق شده است .(بهرنگي ،1382،ص195

مفهوم سيستم بازتوسط ديفاي ( defay) پيشنهاد شد.كه برتالنفي آن را وارد زيست شناسي مي كند.( فون برتالنفي ،1370،ص50

از ديدگاه رابينز سيستم عبارت است از اجزا پيوسته ومرتبط به هم كه به نحوي تنظيم گرديده اند كه يك كل متشكل از تك تك اجزا را به وجود مي آورند.(رابينز،1376،ص29

كافمن سيستم را اين گونه تعريف مي كند:مجموعه اي از بخشها كه به طورمستقل با يكديگر براي رسيدن به نتايج مورد انتظار بر اساس نيازها كار مي كنند.(رئوفي، 1381،ص104

هال وفاگن :مجموعه اي از موضوعها همراه با روابط بين اين موضوعها وروابط بين نسبتهايشان.( فون برتالنفي ،1370،ص130)

مشتركات يك سيستم...

ايمگارت مشتركات سيستمها را به صورت زير مدون كرده است .

. سيستمها همگي در زمان ومكان وجود دارند(.1

. سيستمها همگي به سمت موقعيت تصادفي وبي نظمي كه سرانجام آن آنتروپي وايستائي است ميل دارند(.2

. مرزي فرضي عناصر دروني همه ي سيستمها را از عناصر خارج سيستم محسوب مي شود(.3

. همه ي سيستمها داراي محيطي هستند كه عناصر آن عناصر خارج سيستم محسوب مي شوند(.4

. همه ي سيستمها عواملي دارند كه بر ساخت وعملكرد سيستم اثر مي گذارند(.5

. عوامل درون سيستمي را متغير وعوامل درون محط آن را پارامتر مي خوانند(.6

باستثناي كوچكترين سيستم بقيه سيستمها زير سيستم مي باشد.(بهرنگي ،1382،ص197(.7

ويژگي يك سيستم:

1.)حد ومرز:سيستم را از پيرامونش جدا و در عين حال آنرا با محيط مرتبط مي سازد.نقاطي كه فراتراز آن ويژگي هاي خاص سيستم ديگر قابل تشخيص نيست. بر اساس اين نفوذ پذيري حد و مرز است كه سيستمها را به باز و بسته تقسيم مي كنند.(علاقه بند«الف» ،13812.)درونداد: عناصري كه وارد سيستم مي شوندكه 3 نوع مي تواند باشد. زنجيره اي ،تصادفي،بازخورد.(رئوفي،1381،ص106

3.)فرايند:جريان عمليات يك سيستم كه بر روي درونداد صورت مي گيرد و بر ارزش و سودمندي آنها افزوده مي شود.(علاقه بند«الف»،1381،ص124

4.)برونداد:چيزهاي كه يك سيستم به محيط خود يا سيستمهاي مجاور خود صادر مي كند. آنچه كه يك سيستم با هدف قبلي (طبق انتظار)و يا اتفاقي(غير منتظره)توليد مي كند. (علاقه بند«الف» ،1381،ص124

5.)بازخورد:كسب اطلاعات لازم در باره عملكرد خود .به دو صورت مثبت ومنفي است كه منفي از اطلاعاتي حاكي ميشود كه تفاوت و انحرافي از هدف سيستم وجود دارد كه نياز به تصحيح دارد وسيستم را در راستاي اهداف ومواضع پيشين نگه مي دارد.بازخورد مثبت نشان دهنده اين است كه انحرافي در برونداد نيست وپيشنهاد ي براي تغيير وتوسعه سازمان تلقي ميشود.( علاقه بند «الف»،1381،ص127

6.)فعاليت:بروندادهاي سيستم به محيط زمينه تكرار فعاليت سيستم را فراهم ميكند و الگوي فعاليت سيستم چرخشي است.( علاقه بند«الف» ،1381،ص124آ

7.)آنتروپي:قانون عمومي طبيعت است كه سيستمها بر اثر گذشت زمان ميل به بي نظمي و فروپاشي دارندوهر شكل سازمانداري به سوي بي سازماني حركت مي كند. سيستمها براي مقابله با آن واكنش هاي را نشان مي دهند تا زنده بمانند و آنگاه آنتروپي منفي مطرح مي شود. (علاقه بند«الف» ،1381،ص126

8.)كدگزاري:به مكانيسم گزينش دروندادها كه براي سيستم معنا دارد .يعني سيستم هر دروندادي را نمي پذيرد. ( علاقه بند«الف» ،1381،ص128

9.)محيط:همه چيزهايي كه خارج از حدود سيستم قرار دارد .محيط سيستم به تعريف آن سيستم بستگي دارد.(علاقه بند«ب»،1381.ص 159

10.)همپاياني وچند پاياني:با شرايط متفاوت اوليه به نتايج يكسان رسيدن(همپاياني)وبا شرايط اوليه يكسان به نتايج متفاوت رسيدن(چند پاياني).اين دو مفهوم مي رساند كه سيستمها لزوما ً از يك عامل جبري پيروي نمي كند ورفتار آنها تابع علتهاي مختلف است. (علاقه بند«الف» ،1381،ص130.

11.)متغيرهاو پارامترها:ساختار وكاركرد سستم تحت تاثير عوامل دروني و بيروني قرار مي گيرند.به عوامل درون سيستم متغير وعوامل بيرون سيستم پارامتر گويند.( علاقه بند«ب» ،1381،ص151

12.)يكپارچگي وهماهنگي:درنتيجه تفكيك و تخصصي شدن كاركرد ها ،فراگردهاي نياز است كه فعاليت ها را يكپارچه وهماهنگ سازد بند«الف» ،1381،ص130)13.)حالت پابرجاوتعادل پويا:حفظ نسبت مبادلات انرژي ومواد با محيط وروابط ميان اجزاي خود سيستم كه در امتداد يك پيوستار حفظ ميشودحالت پابرجا گفته ميشود.رشد وتوسعه و تكامل سيستم كه تعادل پويا است. (علاقه بند«الف» ،1381،ص129

محيط...

يكي از تعاريف عمومي ،محيط را به عنوان تركيبي از موسسات يا نيروهاي كه بر عملكرد سازمان تاثير گذاشته وسازمان كنترل كمي بر آنها دارد ويا اينكه اصلاً بر آنها كنترلي ندارد تعريف كرده است.( رابينز،1376،ص178

تحقيقات عمده اي كه در رابطه با محيط صورت گرفته از قرار زير است.

برنز واستاكر:در مورد چگونه ساختار واعمال مديريت سازمانها ممكن است بر اساس شرايط محيطي متفاوت باشد(ساختارهاي زيستي وماشيني).(رابينز،1376،ص182

امري و تريست :چهار نوع محيط را بيان كرده اند الف.محيط ثابت با اجزاي غير مرتبط با هم. ب.محيط ثابت با اجزاي مرتبط با هم.ج.محيط متغير واكنشي .د.محيط با عناصر كاملاً متغير. (رابينز،1376،ص182

لارنس ولورش : در جسجوي اطلاعاتي در موردرابطه ي بين تفاوتهاي محيطي وساختارهاي سازماني اثر بخش بودند دست به تحقيقاتي زده ونسبت به نظريه هاي برنر واستاكر گامي فراتر نهادند.وبه بررسي دو مفهوم تفكيك وادغام پرداخته اند .( (رابينز،1376،ص184

عوامل محيطي از دو راه اساسي بر سازمان اثر مي گذارند1.نياز سازمان به به اطلاعات محيط 2.نياز سازمان به منابع موجود در محيط.( دفت ريچارد،1377

تفكر سيستمي...

 

اولين بار در کتاب چستر بارنارد تحت عنوان وظايف مديران در سال 1938 مطرح شد واسلام در قرون گذشته یعنی 1400 سال قبل ازبیان نگرش سیستمی توسط دانشمندای اروپایی ،با استفاده از همین نگرش مهم معرفی می شه.

در مديريت با توجه به عوامل دروني و بيروني سازمان تصوير كاملتري را از سازمان ارائه كرد و تئوريهاي دقيقتري را براي تحليل مديريت و سازمان بدست داد. تئوري اقتضايي كه برگرفته شده از مكتب سيستمي در مديريت است مطلق گرايي در مديريت را خطا دانسته و مطلوبيت هر شيوه و روشي را در مديريت وابسته به شرايط و موقعيتي مي داند كه در آن زمان و مكان سازمان را احاطه كرده است. در اين تئوري مطلوب بودن شيوه هاي مديريت بستگي به موقعيت داشته و شيوه اي كه در يك موقعيت مطلوب و مناسب است ممكن است در موقعيتي ديگر نامطلوب و نامناسب باشد. از اينرو اين نوع نظريه ها را تئوري ”بستگي[6]“ نيز ناميده اند. امروزه با بهره گيري از اين تئوري، مدلهاي گوناگوني در شاخه هاي مختلف مديريت پرداخته شده است كه هر كدام موضوع موردنظر خود را با ديدي اقتضايي مي نگرند. در اين تئوري ها بهترين شيوه وجود ندارد و مطلوبيت هر هر روشي بستگي به شرايط و موقعيت دارد..

طبقه بندي سيستمها:

طبقه بندی سيستمها (پيچيدگی) بولد ينگ

سيستمهای استاتيک يا چارچوبها (Frameworks)

سطح چرخشی ساعت يا سيستم هاي متحرك ساده (Clockworks)گردش منظومه شمسی

سطح سيستمهای سايبرنتيک ، خود تنظيم (Cybernetic)

سطح سيستمهای باز (Open Systems)حيات ، ياخته ها

سطح گياهان .تقسيم کاربين ياخته ها

سطح حيوان (Animal Level System)، آگاهی نسبت به خود

سطح موجودات انسانی (Human Being Level System)،

سيستمهای اجتماعی (Social System)،

سيستمهای ،ناشناخته ها ومطلق ها (Transcendental)،مافوق اجتماعات انسانی(تدبيري ورزقي،1384 ،صص 81_83).

نظریة پیچیدگی سيستم...
بهتر است در اینجا نگاهی به اجزای اصلی یک سیستم پیچیده بیندازیم. به طور کلی هر سیستم پیچیده یک سیستم کاملاً عملکردی است که شامل اجزای متغیر و وابسته به هم است. به بیان دیگر، برخلاف یک سیستم کاملاً سنتی (نظیر هواپیما) اجزا دارای ارتباطات دقیقاًٌ تعریف شده و رفتارهای ثابت یا مقادیر ثابت نیستند و عملکردهای انفرادی آنها نیز ممکن است با روشهای سنتی قابل تبیین نباشد. به رغم این ابهام، این سیستمها بخش اعظم جهان ما را تشکیل می‌دهند و ارگانیسمهای زنده و سیستمهای اجتماعی و حتی بسیاری از سیستمهای غیر ارگانیک طبیعی نیز در زمرة آنها قرار می‌گیرند.

پیچیدگی ایستا (نوع اول): براساس نظریة پیچیدگی اجزایی که دارای برهم کنشهای بحرانی هستند خود را به گونه‌ای سازمان دهی می‌کنند که به سوی ساختارهای تکاملی پیش روند و سلسله مراتبی از خصوصیات سیستمهای غالب را ایجاد کنند. در این نظریه سیستمها را باید به صورت یک کل نگریست و برخلاف دیدگاههای سنتی، از تجزیه و ساده سازی آنها پرهیز کرد. به دلیل وجود عوامل غیر خطی در سیستمهای به شدت وابسته به هم، دیدگاههای سنتی قادر به تجزیه و تحلیل نیستند. در اینجا علتها و معلولها قابل تفکیک از هم نیستند و مجموع اجزا برابر با کل نخواهد شد. رویکرد مورد استفاده در نظریة پیچیدگی بر مبنای تکنیکهای جدید ریاضی قرار دارد که سر منشأ آنها را باید در شاخه های مختلف چون فیزیک، زیست شناسی، هوش مصنوعی، سیاست و ارتباطات راه دور جستجو کرد. ساده‌ترین شکل پیچیدگی که معمولاً توسط ریاضی دانان و دانشمندان مورد مطالعه قرار می گیرد، در ارتباط با سیستمهای ثابت است. در اینجا فرض می کنیم که ساختار مورد نظر در طول زمان تغییر نمی کند. به بیان دیگر، به اصطلاح دانشمندان سیستم، با یک تصویر ثابت از سیستم سرو کار داریم. به عنوان مثال، می توان به یک ریز تراشة کامپیوتر نگاه کرد و آن را پیچیده یافت. می‌توان آن را با یک مدار الکترونیک مرتبط دانست و برای تعیین پیچیدگی نسبی آن، آن را با سیستمهای جانشین مقایسه کرد (مثلاً از نظر تعداد ترانزیستورها). می‌توان همین کار را با اشکال زندة حیات نیز انجام داد و آنها را بر حسب تعداد سلولها، تعداد ژنها و غیره اندازه گیری کرد. تمامی این جنبه های کمی، فاقد مهمترین مسئلة تفکر در پیچیدگی هستند و آن این است که آیا واقعاًٌ پیچیدگی به تعداد اجزا بستگی دارد و چرا پیچیدگی سیستمی مثلاً با 100 جزء متفاوت با سیستم دیگر با همین تعداد اجزاست..
برای نگرشی دقیقتر به این سئوال، نیازمندیم به دنبال الگوها و آمارهای کمیتها باشیم. روشن است که پیچیدگی ترتیبی از 50 توپ سفید و 50 توپ سیاه، از پیچیدگی 5 توپ سیاه، 17 توپ سفید، 3 توپ سیاه، 33 توپ سفید و 42 توپ سیاه کمتر است. با این حال معنای چنین ترتیبی نامشخص است. آیا ترتیب تصادفی است یا معنادار؟ هنگامی که چنین تحلیلهایی به سه بعد تعمیم داده می‌شوند و بیش از یک مشخصه برای هر جز تعریف می‌شود (اندازه، چگالی، شکل) پیچیدگیهای احتمالی به نحوه غیر قابل تصوری افزایش می یابند و توانایی ریاضیات موسوم را به چالش فرا میخوانند. در اینجا صرفاً یک سطح مورد نظر قرار داشت ولی در طبیعت سطوح مختلفی از ساختار در تمام سیستمها وجود دارند و این سطوح باعث افزایش پیچیدگی خواهند شد (پیچیدگی یک مولکول، به علاوة سلول، به علاوة ارگانیسم، به علاوة اکوسیستم، به علاوة سیارة زمین و ...). این پدیده باعث می‌شود تا ریاضیات پیچیدگی ایستا نیز دشوار باشد.


پیچیدگی پویا (نوع دوم): با افزایش بعد چهارم، یعنی زمان، موقعیت بسیار بغرنجتر خواهد شد. از زاویة دید مثبت، شاید تشخیص الگوها با تغییراتشان در زمان ساده تر از حالت سکون آنها باشد (فصول، ضربان). اما از سوی دیگر ممکن است با اجازه دادن به اجزا برای تغییر با زمان، الگوهای حالت سکونی را که قبلاً شناسایی کرده بودیم و طبقه بندیهای انجام گرفته بر پایة آنها از دست بروند (برگها سبز هستند، به جز در پاییز که زرد می‌شوند و در زمستان که اصلاً وجود ندارند.!).
تشخیص عملکرد، یکی از راههای اصلی تحلیل علمی است. پرسش ?سیستم چه کاری انجام می‌دهد؟? و به دنبال آن ?چگونه این کار را انجام می‌دهد؟? هر دو دارای مفهوم حرکت در زمان هستند. با توجه به ضعف ما در بررسی تجربیات تکرارپذیر، مهم خواهد بود که تشخیص دهیم آیا پدیدة مورد مطالعه ایستاست یا آنکه دارای تغییرات دوره‌ای است. علم همواره با آزمایش و تأیید آزمایشها سروکار دارد و پیشنیاز این امر، داشتن نمونه‌های متعدد است. روابط ریاضی مورد استفاده به گونه‌ای هستند که برای داده‌های یکسان، همواره پاسخهای یکسانی را ارائه می کنند و این یک نکتة اساسی در نظریة پیچیدگی است. ما در بسیاری از اوقات ناچار می‌شویم تا به طور مصنوعی پیچیدگی پدیدة مورد بررسی را کاهش دهیم تا در چارچوب محدودیت فوق قرار گیریم. یک فرد دارای وجوه گوناگونی است ولی، او را با آن دسته از مشخصه‌هایش تعریف می کنیم که در طول زمان بدون تغییر باقی می‌مانند (و یا قابل پیش بینی هستند) نظیر نام، رنگ پوست، ملّیت یا سن، شغل، قد و مانند آنها. نظریة پیچیدگی نیازمند آن است که سیستم را به صورت یک کل مورد بررسی قرار و از آن تعریفی به دست دهیم که تمامی جنبه‌های آن را پوشش دهد و در این نقطه است که روشهای سنتی و ریاضی پاسخگو نخواهند بود.


پیچیدگی تکاملی (نوع سوم): یکی از پدیده‌های مهم در اطراف ما پدیده‌های ارگانیک هستند. بهترین مثالهای مربوط به این پدیده‌ها، مربوط به نظریة نوین داروین در انتخاب طبیعی است که طی آن سیستمها در طول زمان تکامل پیدا می‌کنند و سیستمهای دیگری ابداع می‌شوند (مثلاً یک موجود دریایی تبدیل به یک موجود خشکی می‌شود). این شکل از تغییر که ظاهراً منتهایی نیز برای آن قابل تصور نیست، بسیار بغرنجتر از آن است که پیش از این انگاشته می‌شد. می‌توان همین مفهوم تغییرات غیردوره‌ای را با مواردی چون سیستمهای ایمنی بدن، آموزش، هنر و کهکشانها نیز توسعه داد. طبقه بندی پیچیدگی، عملاً به معنای برداشتن قدم دیگری، به سوی تاریکی خواهد بود چرا که اگر امکان شمارش مصداقهای آن وجود نداشته باشد چگونه می‌توان نام علم را بر آن نهاد؟
پاسخ این سئوال به مبحث الگو باز می‌گردد. در هر سیستم پیچیده، ترکیبات بسیار زیادی از اجزا می‌توانند وجود داشته باشند و در حقیقت می‌توان مشاهده کرد که بسیاری از این ترکیبات پیش از این هرگز در طول حیات جهان وقوع پیدا نکرده‌اند. با بررسی تعداد زیادی از سیستمهای متفاوت، می‌توان شباهتها (الگوها) را در آنها تشخیص داد و طبقه بندی هایی را برای تعریف آنها ایجاد کرد. این تکنیکها، که می توان آنها را آماری دانست، بسیار مناسب اند و راهنمایی‌هایی کلی ارائه می‌کنند، ولی فاقد یک نیازمندی اساسی در کار علمی هستند و آن قابلیت پیش‌بینی است. در به کارگیری علم (فناوری) ما نیازمند آن هستیم که سیستم را به گونه‌ای طراحی و ایجاد کنیم که وظایف خاصی را به انجام برساند واین یعنی خواسته‌ای که به نظر نمی‌آید از دیدگاه تکاملی قابل بررسی و تعمیم باشد..


پیچیدگی خود سازمان دهی (نوع چهارم): آخرین شکل سیستم پیچیده، شکلی است که مهمترین و جدیدترین نوع در نظریة پیچیدگی محسوب می‌شود. در اینجا محدودیتهای داخلی سیستمهای بسته (نظیر ماشینها) با تکامل خلاقانة سیستمهای باز (نظیر مردم) با همدیگر تلفیق می‌شوند. در این دیدگاه سیستم با محیط خود تکامل می یابد به گونه‌ای که پس از مدتی، دیگر سیستم در طبقه بندی قبلی خود نمی‌گنجد. در اینجا می‌بایستی عملکردها و وظایف سیستم به گونه‌ای تعریف شوند که چگونگی ارتباط آنها با جهان وسیع خارج از سیستم مشخص شود. از انواع قبلی سیستمهای گسسته و سیستمهای خود نگهدارنده، به نظر می‌آید که به مفهومی از پیچیدگی رسیده‌ایم که نمی‌توان آن را از دیگاه کیفی یک سیستم جدا دانست..
عملاً سیستمهای خود تکاملی نظیر بوم‌شناسی و زبان سعی دارند عملکردهای خود را کاملاً با تطابق با محیط شکل دهند و عملاً از این دیدگاه می‌توان روش شناسی‌ای را تدوین کرد که طی آن فرایند طراحی از درون سیستم به برون آن سوق داده شود. ما می‌توانیم به جای طراحی خود سیستم، محیط آ ن را طراحی کنیم (محدودیتها) واجازه دهیم تا سیستم خود به گونه‌ای تکامل یابد تا پاسخ صحیح را بیابد، نه آنکه پاسخی از طرف ما به سیستم تحمیل شود. این دیدگاه در فناوری ارگانیک، دیدگاهی جدید و نتایج آن در حال حاضر در مهندسی ژنتیک و طراحی مدارها در حال بررسی است..
از دیدگاه نظریة پیچیدگی، بسیار مایل هستیم پیش‌بینی کنیم کدام حل غالب از بین شقها و محدودیتهای گوناگون رخ خواهد داد.

سيستمهاي ذهني و عيني...

سيستمهاي ذهني سيستمهاي هستند كه بشر تصوري از آنها را در ذهن خود به وجود مي آورد ودر خلال فعاليت هاي وجود آنها را تداعي مي كند.هر گونه پروژه اجتماعي و ايده الي كه به واقعيت نپيوندد واز عالم تخيل خارج نشود..

سيستمهاي عيني يا واقعي از مواد مادي و ملموس تشكيل شده وبه سه دسته تقسيم ميشوند:

. طبيعي يابيولوژيكي از كاملترين نوع سيستمها است وساخته بشر نيستند وطبق نظام طبيعت آفريده شده اند(.1

.مكانيكي يا فيزيكي:ساخته دست بشر و بنا بر احتياجات خود آنها را اختراع كرده است(.2

.سيستمهاي تركيبي يا اجتماعي كه از تركيب سيستمهاي طبيعي و مكانيكي به وجود آمده اند( .3

سيستمهای قطعي واحتمالي (استافوردبير)بر اساس پيش بيني نتايج كار يك سسيستم يا يك حالته(قطعي)ويا چند حالته(چند حالته).(تدبيري ورزقي،1384،ص80

طبقه بندی سيستمها به سيستمهای باز وبسته، مبتنی بر مفاهيم ((مرز)) و((منابع)) سيستم است . در واقع ، همه آن چيزهايی که برای اجرای فعاليت ها و تحقق اهداف سيستم در دسترس آن قرار می گيرند ، جزئی از منابع سيستم هستند .بنابراین ،مفهوم منابع علاوه بر نيروی انسانی ،پول وتجهيزات ،مصاديق دیگری نظير فرصت های موجود برای ترفيع و توسعه قابليت های انسانی و غير انسانی سیستم را نيز در بر می گيرد .در سيستم های بسته ،ميزان منابع ثابت است و همه منابع يکباره عرضه می شوند ; يعنی ورود منابع اضافی يا نفوذ انرژی جديد از محيط به مرز سيستم و درون آن امکان پذير نيست ; در حالی که سيستم های باز می توانند به تبادل منابع و انرژی اضافی خود بپردازند.( ايران نژاد پاريزي،1383

نظریه سیستمی...

نظریه سیستمی از جمله رهیافتهای سیستمی و اقتضایی به مدیریت محسوب می گردد و مبتنی بر این تفکر است که باید سازمان را به منزله یک کل نظام یافته در نظر گرفت. بر مبنای این نظریه، از تحلیل داده ها برای حل مسائل و اتخاذ تصمیم استفاده می شود. رهیافت سیستمی، با در نظر گرفتن چهارچوبی برای تجسم عوامل و متغیرهای داخلی و خارجی سازمان در قالب یک مجموعه واحد، به شناخت "خرده سیستمها"، "سیستم اصلی"، و "ابر سیستم پیچیده محیط بر سازمان" کمک می کند. بدین ترتیب می توان با در نظر گرفتن کارهای برنامه ریزی شده و کارهای انجام شده توسط هر خرده سیستم از سیستم کلی سازمان، برای بهبود فعالیتهای سازمان در مسیر تحقق مأموریت آن اقدام کرد. به طور کلی تحلیل هر پدیده در نظریه سیستمی، با توجه به عناصر اصلی آن (داده ها، فراگرد، بازده ها) انجام می پذیرد..

سیستم مجموعه ای از اجزای به هم پیوسته است که برای کسب هدف مشترک فعالیت می کنند. معمولاً سیستمهای بزرگ از تعدادی خرده سیستم یا اجزای کوچکتر تشکیل می شوند. بنابر این هر سازمان به منزله یک سیستم باز در نظر گرفته می شود که از تعدادی خرده سیستم تشکیل شده و ضمن فعالیت در یک فراگرد مستمر "تبدیل منابع ورودی به محصولات خروجی" با محیط خود در تعامل است؛ بنابر این نگرش "حفظ ارتباط با محیط خارجی" برای سازمان اهمیت حیاتی دارد؛ زیرا محیط خارجی هم منشاء تأمین منابع ورودی و هم مصرف کننده بازداده های خروجی سازمان است و ضمن ارائه بازخور از مشتریان، به اصلاح عملیات و بازنگری در فراگرد سیستم کمک می کند و بر بهبود نتایج آن اثر می گذارد؛ زیرا بدون دریافت نظر مشتریان امکان ارزیابی دقیق کیفیت عملکرد سازمان کاهش می یابد. در واقع، در صورت کاهش تمایل مشتریان به استفاده از بازداده های سازمان، امکان تداوم فعالیت و بقای بلند مدت سازمان در عرصه تجارت کاهش می یابد. به این ترتیب، بر مبنای نگرش "سازمان به مثابه یک سیستم باز"، مشتریان نقش تعیین کننده ای در تداوم حیات سازمان دارند..

نظریه پردازان مکاتب مدیریت علمی، اصول گرایی، و روابط انسانی، هنگام مطالعه سازمان، اجزای آن را در نظر می گرفتند و بر این باور بودند که "کل سازمان برابر است با مجموع اجزای آن"؛ به همین دلیل سازمان را بر حسب اجزای آن تشریح می کردند؛ در حالی که نظریه پردازان سیستمی بر این باورند که "کل سازمان، چیزی متفاوت با مجموع اجزای آن است"؛ و هنگام مطالعه سازمان، آن را به صورت کلی در نظر می گیرند و ویژگیهای اجزای آن را تلفیق می کنند. در واقع در مکاتب قبلی از نوعی تفکر تحلیلی تجزیه مدار استفاده می کردند؛ در حالی که نظریه پردازان سیستمی از نوعی تفکر ترکیبی بهره می گیرند. به نظر یکی از کارشناسان مدیریت سیستمها تفکر تحلیلی بر "اندیشیدن از خارج به داخل" است. البته هیچ کدام از این دو شیوه، ارزش دیگری را نفی نمی کند؛ ولی شناختی که با استفاده از تفکر ترکیبی در مورد کلیت یک پدیده به دست می آید، از طریق تفکر تحلیلی دست نایافتنی است..

نظریه پردازان سیستمی، بر ضرورت انخاذ شیوه تفکر ترکیبی اصرار دارند؛ زیرا بر این باورند که مدیریت در خلاء انجام نمی شود و مدیران تحت تأثیر متغیرهای سازمانی و محیطی قرار دارند و متقابلاً بر این متغیرها اثر می گذارند..

به این ترتیب، با مطرح شدن ضرورت نگرش سیستمی، یافته های دانش مدیریت با چالش عظیمی مواجه گردید؛ زیرا بر مبنای این نگرش باید برای مدیریت یک سازمان، همه اجزای آن شناسایی شوند و کلیه فراگردها و فعالیتهای منظم اجزای مذکور و چگونگی تعامل آنها با یکدیگر، مد نظر قرار گیرند. دو نفر از صاحب نظران مدیریت پیش بینی کرده اند که "مبانی شناسایی سازمانها و مسائل آنها در چهارچوب نگرش سیستمی، ممکن است در آینده به انقلابی در عرصه مدیریت منجر شود؛ نظیر آنچه با اشاعه مبانی نظریه مدیریت علمی تیلور حاصل شد.".

چستر بارنارد مانند فایول، بر اساس تجربه خودش در منصب مدیریت عالی بنیانگذار رهیافت جدیدی به مدیریت محسوب می شود؛ البته رهیافت بارنارد (رئیس سابق شعبه شرکت تلفن بل در نیوجرسی) با فایول متفاوت است. بارنارد به جای تفکیک اصول و وظایف خاص مدیریتی، به طراحی یک رهیافت سیستمی مجردتر پرداخت. وی در کتاب معروفش "وظایف مدیر عالی اجرایی" سازمانها را به منزله مجموعه ای از خرده سیستمهای همکاری کننده در نظر می گیرد؛ یعنی سازمان مجموعه پیچیده ای از خرده سیستمهای اجتماعی، شخصی، زیستی، و فیزیکی است که در یک ارتباط منظم و خاص، نتایج فعالیت آنها برای دستیابی به حداقل یک هدف معین با هم تلفیق می شود..

بارنارد بر این باور است که تحقق همکاری در سازمان، به وجود سه عامل "تمایل به خدمت"، "هدف مشترک"، و "ارتباطات" بستگی دارد. به نظر وی اگر این سه عامل در یک سازمان وجود نداشته باشند یا مستقل از یکدیگر عمل کنند، دیگر سازمانی باقی نخواهد ماند. بر اساس نظر بارنارد، ارتباطات عاملی نیروبخش است که شکاف طبیعی میان تمایل فرد به خدمت و هدف مشترک سازمان را پر می کند..

همانطور که ذکر شد، قبل از این نظریه پردازان سازمان و مدیریت آنها را به صورت مجموعه ای از اجزای تفکییک و تجزیه شدنی در نظر می گرفتند تا اینکه دیدگاه سیستمی بارنارد نظریه پردازان سازمان و مدیریت را تشویق کرد که سازمانها را به منزله "کلهایی پیچیده و پویا" مطالعه کنند. نکته حایز اهمیت در سخنرانیها و نوشته های بارنارد، تأکید شدید وی بر لزوم رعایت اخلاق در مدیریت است.

تقسيم بندي سازمان به سيستم باز و بسته...

ريچارد اسكات[7] با در نظر داشتن سير تحولات تاريخي، نظريه هاي سازمان و مديريت را به چهار گروه يا گونه تقسيم كرده است. معيار تقسيم بندي او ديدگاه سيستم باز و بسته نسبت به سازمان و مدلهاي منطقي و اجتماعي رفتار انسانها در سازمان است. براساس معيار اول نظريه هاي سازمان و مديريت به دو گروه نظريه هاي سيستم بسته و باز تقسيم مي شوند و با توجه به معيار دوم در هر گروه دو نوع مدل كه معطوف به رفتار منطقي و رفتار اجتماعي انسان است ديده مي شوند..
در نظريه هاي گونه اول سازمان به صورت سيستمي بسته در نظر گرفته شده و رفتار انسان منطقي قلمداد مي گردد. نظريات علمايي چون تيلور،‌فايول، گيلوليك در اين گونه قرار مي گيرند. در اين ديدگاه سازمان، ابزاري براي نيل به اهداف از قبل تعيين شده است و رابطه سازمان با محيط بيروني مدنظر نيست. اهداف روشن،‌وظايف مشخص، سلسله مراتب دقيق سازماني،‌قانونمداري و ساير اصول مديريت اركان اصلي تفكرات اين طبقه از نظريات را تشكيل مي دهند. تيلور با تخصصي كردن كارها،‌جــدا نمـــودن برنامه ريزي از اجرا و استاندارد كردن فعاليتها به كمك روشهاي مطالعه كار مي كوشيد تا كارايي را در سازمانها به حداكثر ممكن ارتقاء دهد و ساير پيشگامان مديريت نيز همين هدف را با روشهايي مشابه دنبال مي كردند. موني و رايلي[9] با مطرح كردن اصل هماهنگي به عنوان اصلي اساسي در عملكرد متوازن و موزون سازمان و فايول با ارائه چهارده اصل مديريت كوشيدند تا براي مديريت موفق در سازمان ضوابط مطلقي را مطرح سازند كه ارتباط چنداني با محيط بيروني سازمان نداشت و صرفاً در درون سازمان قابل تحقق بود..
در نظريات گونه دوم سازمان بصورت سيستمي بسته در نظر گرفته شده و رفتار انسان اجتماعي است. نظرياتي كه اصطلاحاً روابط انساني نام گرفته اند در اين طبقه قرار دارند. اگر در گونه قبل ارضاي نيازهاي مادي و جسماني براي نيل به كارايي مورد تأكيد بود در اين گونه از نظريه ها ارضاء نيازهاي اجتماعي و رواني، اساسي براي عملكرد بالاي اعضاي سازمان است. التون ميو پايه گذار و چهره شاخص در اين گونه نظريه هاست. او كه استراليايي تبار بود در تجربيات خود دريافت كه انسانها همانند نياز به غذا و هوا و محيط فيزيكي مناسب، نياز به احساس شخصيت در محيط كار، روابط اجتماعي مطلوب و حرمت و صميمت در سازمان دارند. در تحقيقات بعدي نيز كه ميو به همراه روتليسبرگر[10] انجام داد نظرات او تأييد شد و نظريات انسانگرايي در مديريت پا به عرصه وجود گذاشت..
در نظريات نوع سوم سازمان بصورت سيستمي باز در نظر گرفته شده و رفتارها در سازمان منطقي فرض گرديده است. از آغاز دهه 1950 و تا اوايل دهه 1970 نسل جديدي از تئوريها مطرح شدند كه تأكيد و تمركز آنها بر منطقي بودن رفتارها در سازمان با توجه به محيط خارجي سازمان بود. در اين تئوريها كوشش شده تا ساختار سازماني با در نظر گرفتن نيازهاي محيط شكل گيرد. وودوارد از زمره انديشمنداني است كه نظرياتش در گونه دوم قرار مي گيرد. وي آثار نظام هاي فني بهره گيري شده در صنايع را بر ساختار سازماني آنها مورد تحقيق قرار داد. وودوارد[11] سه نظام اصلي توليد واحدي، توليد انبوه و توليد فرايندي را در نظر گرفت و ميان آنها و قاعده هاي گوناگون طراحي وابستگي هاي برجسته يافت. براي مثال مؤسسه هاي توليد انبوه براساس پژوهشهاي وي داراي ساختاري ديوانسالارانه هستند در حالي كه مؤسسه هاي توليد فرايندي و واحدي، ساختاري زنده و انساني دارند..
دو جنبش نگرش سيستم...

نگرش سيستمي با رشد وتوسعه دو جنبش جداگانه _كه تقريباً هدف واحدي را دنبال مي كردند_ هويت مستقل پيدا كرد 1.نظري عمومي سيستمها 2. علم كنتنرل وارتباطات(سابيرنتيك).(رضائيان،1384،ص12).

تالكوت پارسونز با استفاده از مفاهيم سيستمي «نظريه عمومي سيستمي » رابيان مي كند.(بهرنگي 1382،ص192

هدف نظريه ي عمومي سيستمها ،كشف قوانين ونظم ذاتي انواع پديده هاست از اين رو مي توان آن را سيال ترين نظريه ي سيستمي به شمار آورد زيرا در چارچوب نظري آن هيچ نظريه ي قاطعي ارائه نشده است (رضائيان،1384،ص15

علم كنترل واتباطات در حيوان وماشين اندكي بيش از نظريه عمومي سيستمها مطرح شده است .اين علم ماهيتي ميان رشته اي دارد واز علوم مهندسي ،كامپيوتر،رياضيات و... بهره وافر برده است تا اصول وقوانيني كلي رل تنظيم كند كه بتوان بر اساس آنها پديده ي كنترل وارتباطات را خواه در موجودات زنده وخواه در سيستمهاي بي جان بررسي ومطالعه كند.نوربرت وينراز پايه گذلران اصلي اين علم آنرا علم كنترل وارتباطات در حيوان وماشين ناميده است(همان،صص17.18

ويژگي هاي منسوب به سيستمهاي سايبرنتيك عبارتند از:پيچيدگي،پويايي،احتمال گرا بودن،وابسته به يكديگر بودن وباز بودن(هيچينز ،1376،ص24

انواع نظريه سيستمي...

چالز وست چرچمن در بحث از نظريه ي سيستمي معتقد است كه فقط يك نظريه سيستمي وجود ندارد بلكه نظريه ها متعددند.4 نوع انديشه ي مختلف را مطرح مي كند كه در واقع مباني سيستمي را ارائه مي دهند..

الف:نظريه طرفداران كارايي: در بررسي سيستم.طرفداران اين نظريه معتقدند بهترين طريقه بررسي سيستم سازماني آن است كه ابتدا نقاط مسئله خيز آن را شناسايي كنيم وبعد از شناسايي قدم پيش گذاشته عوامل مسبب عدم كارايي را از ميان برداريم..

ب.نظريه طرفداران كاربرد دانش: در بررسي سيستم ها. طرفداران اين نوع نظريه ادعا دارند كه براي بررسسي وتوصيف كار يك روش علمي واصولي استفاده كرد و«مدل» ويژه ي آن سيستم را ارائه داد.دانشي كه در اين راه به كار مي گيرند گاهي رياضيات ، زماني اقتصاد وزماني علم رفتار از قبيل روانشناسي وجامعه شناسي است. .

ج.نظريه نوع دوستان: (تنوجه به عواطف واحساسات انساني).اين دسته را عقيده بر اين است كه سيستم ها همان انسان ها هستند واصولي ترين نظريه ي سيستمي ،آن نظريه اي است كه در وهله اول به ارزش هاي انساني يعني آزادي ،حرمت،شان ومقام انسان توجه بيشتري مبذول دارد.علاوه بر آن نظريه ي سيستمها بايد از تحميل هر نوع طرح وهر نوع مداخله خودداري كند..

د.نظريه مخالفين طرح :(ضد طرح ها).ارائه دهندگان اين نظريه معتقدند تهيه هر نوع طرح شخصي يا به اصطلاح منطقي ،كاري بي معنا ،خطرناك ونادرست است.از نظر آنها نظريه ي صحيح سيستمها زندگي در آنها وعمل بر اساس تجربه ي شخصي است به شرط آنكه نخواهيم با طرح هاي رياضي تغييري در آنها به وجود آوريم.مخالفان طرح را دسته هاي مختلفي تشكيل مي دهند ولي اكثريت با كساني است كه معتقد ند تنها نشان مديريت واقعي در سازمان تجربه وزيركي مديراست.(گلشني فومني،1382،ص116


سازمان ها به عنوان سيستم...

كليد درك سازمان به عنوان سيستمهاي باز شناخت اين موضوع است كه سازمانها با محيط خود در تعاملند موضوع متداولي كه در تئوري سازمان وجود داشته اين است كه اكر سازمان خواهان بقا وافزايش اثر خود است بايد خودرا با محيط تطبيق دهد.يكي از تعاريف عمومي محيط را به عنوان تركيبي از موسسات يا نيروهايي كه بر عملكرد سازمان تاثير گذاشته وسازمان كنترلي كمي بر آنها دارد ويا اينكه اصلاً كنترلي بر آنها ندارد تعريف كرده اند.(رابينز،1376،ص178

اختصاصات سازمان اداري در تحليل سيستمي به شرح زير است.

. سازمان سيستمي است مركب از تعدادي زير سيستمهاي بهم وابسته مرتبط(.1

. سازمان يك سيستم باز وپويا است(.2

. سازمان در جهت تعادل راه مي پويد(.3

. سازمان سيستمي است با هدفها،مقاد وكاركردهاي متعدد كه بعضاً با هم در تعارضند.(بهرنگي،1382،ص172(.4

ويلفرد براون وانواع نظريه هاي سيستم سازماني...

ويلفرد براون پژوهشگر علوم اجتماعي كه داراي تجربيات فراوان در سازمانهاي صنعتي است معتقد است كه اصول تشكيلات اجتماعي يك سازمان حاصل تلفيق سه سيستم اجتماعي با يكديگر است كه عبارتند از: سيستم اجرايي ،سيستم نمايندگي وسيستم قانوني..

سيستم اجرايي :نمايانگر تشككيلات سازماني است با نمودار وچارت سازماني ،سلسله مراتب ونقش ها ومقام هاي آن مشخص مي گردد.نظريات شخصي دخالتي در سازمان ندارد.سيستم نمايندگي. وقتي سيستم اجرايي پياده شد در بطن اين سيستم ،سيستم نمايندگي به وجود مي آيد.سيستم نمايندگي انتقال انتقال دهنده ي نظريات اعضاي سازمان به كادر رهبري است..

سيستم قانوني:در اين سيستم از چهار گروه سازماني تشكيل شده :سهامداران ،مديران،مشتريان ونمايندگي كاركنان.براثر تركيبي از اقتدار واختيارات چهار گروه فوق شركت ،موسسه يا كارخانه اي به وجود مي آيد وشروع به كار مي كند.تدوين مقررات وآئين نامه هاي سازماني بستگي مستقيمي به نظرات چهارم گروه دارد. (گلشني فومني،1382،ص117

سازمان ها به مثابه سيستمهاي حقوقي(منطقي)-rational. سازمان ازآن نوع مشاركت بين انسانها بوجود مي آيد كه هوشيارانه وبا قصدوهدفمند است(بارنارد).سازمان ها واحدهاي اجتماعي(گروه هاي انساني )هستندكه با قصد خاص بنا شده تا به هدفهاي معيني نايل آيند(اتزيوني).( اسكات،1373،صص,47.48).سازمان ها جمع هاي هستند كه در جهت نيل به هدفهاي نسبتاً مشخص ونشان دادن ساختارهاي اجتماعي كه از ميزان نسبتاًزيادي ازرسمي بودن برخوردارندهدايت ميشوند(اسكات،1373،ص49)..سازمانها ابزاري هستندكه براي رسيدن به هدفهاي خاص طراحي شده اند.( اسكات،1373،ص 59

واژه منطقي به معناي محدود منطقي بودن فني وعملكردي به كار ميرودوبه حد سازمان يابي يك سري عمليات به نحوي كه با حداكثر كارايي به هدفهاي ازپيش تعيين شده هدايت شوند اشاره دارد.( اسكات،1373،ص,60)

در اين نوع از سيستمها دو ويژگي براي سازمانها وجود دارندكه آنها را با ديگر انواع جمعها متمايز مي سازد.1.)هدفمندبودن :هدفمندي كه فعاليت هاوتعامل ميان افراد سازمان را جهت حصول به هدفهاي مشخص هماهنگ مي سازد هدفها آنقدر مشخص مي شوندكه بتوانند تعريفي روشن ،خوب وشاخصي بدون ابهام براي انتخاب فعاليت ها فراهم مي كند. .( اسكات،1373،ص,60) 2.)شكل رسمي داشتن :همكاري افراد آگاهانه واز روي قصد است .نقشها وروابط آنها مستقل از ارزشهاي شخصي صاحبان مشاغل درون آن ساختار توصيف مي شوندوشكل رسمي به خود مي گيرد.قوانين ناظر بر رفتار ميشود.رسمي شدن را ميتوان كوششي در نظر آورد كه به قصد قابل پيشگويي كردن رفتار توسط معياربندي وتنظيم آن انجام ميگيرد. .( اسكات،1373،ص,62

مكاتبي كه در اين طبقه جاي ميگيرند:مديريت علمي،مديريت اداري،بوروكراسي ومباحثات سايمون درباره رفتار اداري.( اسكات،1373،ص,66

سازمان ها به مثابه سيستمهاي حقيقي(طبيعي)-natural.سازمان جمعهايي هستند كه افرادشان در يك گرايش مشترك براي بقاي سيستم مشاركت دارندواين اعضا در فعاليت هاي جمعي كه به طور غير رسمي به وجود مي آيندبراي تامين بقاي سيستم دست اندركار مي باشند.وتوجه به ساختار رفتاري دارند.سازمان ها به عنوان سيستمهاي پويايي هستند كه در وجودشان، تلاش براي بقا وحفظ خود به عنوان يك سيستم عجين گشته است.توسعه ساختارهاي غير رسمي از ابزارلازم براي حصول به چنين هدفي است.جمع را قادر ميسازد تا از منابع انساني اعضاي خود بهره مند شود. .( اسكات،1373،ص51

نكات بارز سيستمهاي حقيقي...

1.)پيچيدگي هدف:توجه به هدفهاي سازماني ورابطه آنها با رفتار اعضاي سازمان.توجه به اين رابطه بيشتر از روست كه تحليل گران سيستم حقيقي بيشتر توجه خود را بر رفتار سازماني متمركز ميسازند وبه رابطه بين ساختارهاي رسمي رفتارسازماني اهميت ميدهند.نظر كلي آنها در مورد اهداف سازماني اين است كه الف:بين اهداف بيان شده رسمي و هدفهاي عملياتي تفاوت وجود دارد.ب:تاكيد بر اينكه اگر هدفهاي بيان شده واقعاًدنبال دنبال شوند آنها هرگز تنها هدفهايي نخواهند بود كه بررفتار افرادسازمان حاكم باشند.به اين نكته توجه دارند كه سازمان ها را نمي توان صرفاً تنها ابزار حصول به هدفهاي مشخص دانست.سازمان ها متشكل از گروههاي اجتماعي هستند كه ميكوشند خودرا با شرايط ويژه اي كه در آن به سر مي برند، وفق دهند وحفظ كنند.حفظ بقا هدف عمده اي است كه بر سازمان ها حاكم هستند. ( اسكات،1373،صص92_95

.2.)ساختار غير رسمي:تاكيد دارند كه تاثير ساختار سازماني بر رفتار افراد آن بيش از قوانين ومقررات جاري است.آنها معتقدند كه ساختارهاي به شدت متمركز ورسمي شدن غير موثر است.وحجم بسياري از گرانبهاترين استعداد سازمان يعني هوش وابتكار عمل اعضاي خود را به تباهي مي كشند.ساختارهاي غير رسمي عملكردهاي مثبت دارند وبه اصلاح نارسايهاي سيستمهاي رسمي كمك مي كند.( اسكات،1373،صص,95_97

3.)تحليل وظيفه اي:اين الگوفرض مي كند كه يك واحد اجتماعي (سازمان)نيازها وپيش نيازهاي دارد كه اگر بخواهد در حفظ موجوديت خودبه شكل موجود راسخ باشد بايد آنها را برطرف كند. .( اسكات،1373،ص,97)هر ساختاري دامنه اي از وظايفرا انجام مي دهد وقتي يك ساختار معين بتواند عملكردي را مناسب با وظيفه انجام دهد مي توان گفت براي آن وظيفه متناسب است.( اسكات،1373،ص,98

مكاتب برگزيده :مكتب روابط انساني ،بارنارد،سلزنيك، سيستم اجتماعي پارسونز.( اسكات،1373,ص98

سازمان ها به مثابه سيستمهاي باز. تعريفهاي پيشين سازمان را به شكل يك سيستم بسته يا يك سيستم جدا از محيط خود ومتشكل از مجموعه اي از افراد ثابت وكاملاًمشخص مورد توجه قرار ميدهد.ولي سازمانها سيستمهايي بازند وبه جريان افراد افراد ،اطلاعات ومنابع از خارج وابسته اند.محيط به سازمان شكل ميدهدواز آنها حمايت ويا تهديدودر آنها نفوذ ميكند.ديدگاه سيستم باز به سازمان نه به عنوان ساختار رسمي ونه به عنوان موجوديتي پويا بلكه به به عنوان سيستمي مركب از فعاليت هاي مرتبط مي نگرد.سازمان ها سيستمهاي از فعاليت هاي مرتبط هستند كه ائتلافهاي در حال تغيير از يك موقعيت به موقعيت ديگر را كه توسط افرادبه وجود مي آيد پيوند ميدهند.سيستمها در محيط دائم در حال مبادله با آن قرار دارند ودر آن كار مي كند. .( اسكات،1373،ص,52

از الگوي سيستم باز اين بينش اساسي حاصل مي شود كه سازمان ها كامل نيستند وهمگي متكي به تبادلات با ديگر سيستمها هستند همگي در برابر تاثيرات محيطي به عنوان شرطي براي بقاي خود باز هستند.چشم انداز سيستمهاي باز درباره ساختار سازماني بر پيچيدگي وتغيير پذيري هر يك از اجزا وهمچنين بر ضعيف بودن پيوندهاي ميان آنها تاكيد داردنگرش به اجزا بر اين اساس است كه آنها مي توانندبه طور نيمه مستقل عمل كنند.محيظ به عنوان منبع نهايي براي مواد وانرژي واطلاعات درك ميشودكه همگي براي دوام سيستم ضروري است. .( اسكات،1373،ص,154

مكاتب برگزيده:طراحي سيستمها،نظريه اقتضا،الگوي ويك در سازمان دهي. ( اسكات،1373،ص144

انتقادات وارده بر نظريه سيستمي...

اگر چه مديريت سيستمي ديد مدير را وسيع تر مي كند ولي انتقاد مهمي كه از اين نظريه به عمل آمده است آن است كه اعمال اين گونه نگرش فهرست نمودن كليه عوامل مرتبط وآثار آنها را نسبت به يكديگر سنجيدن كار مشكلي است وامكان عملي آن به ويژه در جوامع در حال توسعه بسيار كم است. انتقاد ديگر انكه نظريه ي مديريت سيستمي نوعي روش ديريت نبوده وتنها يك نگرش كلي است .اين نظريه در زمينه روش هيچ چيز تازه اي عنوان نمي كند يعني مديريت سيستمي چهارچوب انديشيدن را به مديران اراته مي كند ولي روش انجام دادن كار را به دست نمي دهدبه عبارت ديگر شعار مديريت سيستمي اين است :به محيط اطراف نگاه كن وسپس به مدد گروه هاي مختلف متخصصان وبا بهره گيري از مديريت علمي ومديريت علمي ومديريت روابط انساني مديريت كن..

نگرش سيستمي چشم اندازي بسيار وسيع رادر بر مي گيرد .چشم اندازي كه نه تنها علوم فيزيكي ، زيستي ، رواني واجتماعي ،بلكه مسائل متافيزيكي را نيز شامل مي شود ولي گاهي وسعت نظر،ذهن انسان را دچار ابهامات ومعضلاتي ميسازد.( تدبيري و رزقی ،1384،ص84) دونقص عمده در رويكرد سيستمي وجود دارد يكي موضوع سنجش اهداف است وديگري اين است كه آيا وسائل وامكانات نيل به هدف مهم هستند يا خير.(رابينز،1376،ص62

بهرحال ديدگاه سيستمي نبايد به عنوان تنها داروي درد مد نظر قرار گيرد .چهارچوب سيستمي محدوديت هايي دارد .مهمترين محدوديت آن انتزاعي بودن آن است وديدگاه سيستمي هر چيزي رابه چيز ديگر وابسته ومتكي مي داند در حالي كه شايد لازم است تا بصورتي دقيق به مديران طرق ارائه شود كه گوياي تغيير، ميزان .حدود تغيير اقداماتشان باشد .ارزش مفهوم سيستمي قبل از آنكه درباره ي مستقيم آن براي حل مشكلات سازماني مديران باشد بيشتر در چهارچوب مفهومي آن نهفته است(رابينز،1376،ص37

 

نتيجه...

 

نظريه سيستمي توجه خودرا به عواملي از قبيل روابط با محيط براي حصول اطمينان ازدريافت مداوم داده ها وتوليد ستاده هاي قابل قبول ،انعطاف پذيري در پاسخ به تغييرات محيطي ،كارايي سازمان در تبديل داده ها به ستاده ها ،وضوح در ارتباطات داخلي، سطح تعارض در بين گروه هاي سازماني وميزان رضامندي شغلي كا ركنان معطوف ميدارد.(رابينز،1376،ص60

چنين به نظر مي رسد كه تئوري عمومي سيستمها ما را از قيد وبند يا محدوديت هاي روش مكانيكي رها مي سازد ودليل هاي به دست مي دهد تا بتوان بر آن اساس «اصول »مبتني بر انديشه «سيستم بسته» رانفي ورد كرد.اين تئوري براي نظريه پردازان مديريت وسازمان يك حوزه تفكر غالب ارائه مي كند تا انها بتوانند تمام دانش هاي مختلف متعلق به رشته هاي علمي ذي رشته هاي علمي ذي ربط را در الگوي سيستمهاي خود بگنجانند.(شفريتزوجي استيون اوت،1381،ص567

تفكر با ديدگاهي كلي ماهيت روابط اجزا يك كل رابررسي نموده هر مورد رابر حسب شرايط محيطي آن بيان مي كند ،كل را فراتر ازمجموع اجزا آن مي داند ،روش ان در تحليل امور داراي نظم وقاعده است ،هر مورد را با توجه به ارتباط آن با هدف مي سنجد، در بررسي هر مورد آينده آنرا در نظر دارد وبه بازگشت ناپذيري زمان، رعايت مكان وارتباط مداوم با محيط توجه مي كند.از همجواري عناصر براي تحليل ساختار بوجود آمده استفاده مي كند.حالات مجسم موارد وتاثير پارامترها و وجنبه ها ي عملي متغيرها را از زمينه هاي پيچيده نمايان مي سازد وبالاخره بازدهي نهايي حاصل از تركيب عامل در شرايط محيطي را پيش بيني مي كند.(بهرنگي،1382،ص194

مدير با استفاده از الگوئي جديد از تفكر با عنوان تفكر سيستمي مي تواند به اتكا مفهوم وموقعيت مكاني خودش به بررسي بپردازد.آثار ناشي از وجود يا عدم وجود آن جز را در روابط بين عناصر همجوار وغير همجوارش بررسي كند وبه تاثير مقام وموقعيت آن جز در تشكيك مفهوم كل از سازمان و امور مربوط به آن در جهت حصول به اهداف پي برد.(بهرنگي،1382،ص175

 محقق : زارعی